از شام میشه گذشت، اما از سریال پرستاران نمیشه گذشت.
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 10:16 عصر |[ پیام]
نُچ.... نمی خوریم. مجازات می گردیم. تموم شد. حال که گشنه ایم، حال گشنگان رو بهتر درک می نماییم. اجبارا رژیم می گیریم.
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 10:12 عصر |[ پیام]
دیر زمانیست که منتظر دیدن روی توام. ای ماه من، کِی به دیدارم می آیی؟؟ از خسوف تاریک دلم به روشنای مهتاب رُخَت کِی میتوانم پیوند بزنم؟؟
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 10:9 عصر |[ پیام]
رفته اون پایین مایینا. اما هنوز تو صفحه هست. اگه شما نگین هیشکی متوجه نمیشه که من سه کلمه بیشتر از پنج خط نوشتم. حتی مدیر هم متوجه نمیشه. راستی مدیر کیه؟؟؟ مگه داریم؟؟ نکنه همون مدیر خودمون تو دو مین اینجا هم مدیره؟؟
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 10:4 عصر |[ پیام]
تازشم اگه دیر برم همه شام رو میخورن و به منم نمیدن. مجازات تاخیر بر سر میز شام گشنه موندنه.
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 9:59 عصر |[ پیام]
میشه بقیه اش رو بعدا بیام بنویسم؟ هر چی مینویسم اون هنوز تو صفحه هست. الان کتک میخورما!!! آخه میگن شام یخید.
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 9:56 عصر |[ پیام]
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد، اگر:
احساسات خود را ابراز نکنیم. همان احساسات که موجب درخشش چشمان ما می شود، و دل را به تپش در می آورد ( پابلو نرودا، نویسنده شیلیایی).
احساسات خود را ابراز نکنیم. همان احساسات که موجب درخشش چشمان ما می شود، و دل را به تپش در می آورد ( پابلو نرودا، نویسنده شیلیایی).
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 9:52 عصر |[ پیام]
میشه اسم نویسنده اون کتاب رو گرای.... رو بنویسین .
سه شنبه 86 آذر 27
, ساعت 9:43 عصر |[ پیام]